ارتباط فکر و احساس در نوشتن

ارتباط فکر و احساس در نوشتن

ارتباط فکر و احساس در نوشتن


اندیشه، تجلی زیباترین هدیه خالق به انسان است که در بازتاب روشن ترین حقیقت عالم به ظهور رسیده. بیانگر حس شورانگیز خلقت در حجم غریبی از شناسه های عقلانی است که می تواند در تمایلات و آرزوهای دیرین انسان تجلی یابد. تصویر این حقیقت، در تجسم روشن ترین احساس آفرینش به ظهور رسیده است که در واقع با شرح و تفسیر این حقیقت، تصویر واقعی انسان آشکار می گردد و بهر معرفت و درک عمیق ترین نشانه های خلقت، متوسل به این قدرت درونی می شود که خود، راهگشای بسیاری از مشکلات وی خواهد بود.

چون عقل انسان ظهور یافت، تصویر در تصویری مبهم آشکار گشت. این تصاویر، در صفحه ذهن آدمی تجلی گر نیاز شورانگیز وی بود که با نشانه های غریبی در قالب احساس همراه شد تا ز هر نشانه، به بازتاب روشنی از حقیقت دست یابد. خواست تا ز حضور گرم این تفکر با حقایق آشنا گردد، پس پا به میدان آزمون و خطای این عالم خاکی نهاد و در بستر حقیقتی تلخ، ز اصول و روش های انسان بودن تصویری از نیاز مجسم ساخت که بیانگر راه و رسم حیات وی و ارتباطش با احساس گردید. امروز بازتاب آن را در کل حیات دنیوی انسان می توان دید.

 

ارتباط متقابل اندیشه:

بازتاب شور انگیزترین نیاز آدمی است که در بستری از حقیقت تجلی یافته، بین فکر و احساس ارتباط متقابلی وجود دارد. در واقع، لحظه ای که اندیشه انسان در واژه ها و کلمات شور انگیز تجلی می یابد، احساس به صورت مستقیم بر فکر تأثیر می گذارد. به گونه ای که می توان تراوشات فکری را چون آب در کوزه احساس آدمی دانست که در واقع، احساس به فکر شکل و فرم خاصی از معنا می بخشد، به گونه ای که هر کلمه به صورت مستقیم بیانگر نشانه های تفکر در قالبی از احساس است که خود به خود، اصل تفکر را آشکار می سازد.

زمانی که نویسنده در میدان نوشتن از فکر خود کمک می گیرد، نشانه هایی از جانب احساس با راز و رمز تفکر همراه می شوند. در این حالت، از فکر تصویر دوگانه ای از حقیقت آشکار می گردد و احساس به پذیرش و بیان این واقعیت می پردازد تا جایی که از تمام تصاویر انعکاس یافته، حجم غریبی از نیازهای بشری را متجلی می سازد و یک کلیت در هم پیچیده و غریب از اندیشه انسان را به بستر ظهور می رساند که خود در واقع، نشانه ای از این حقیقت گرایی است.

هر چند که فکر بوده تصویر نهان احساس نماید اینچنین صورت آن در موج حقیقتی که آید به نظر پیدا شده جلوه ای دگر غرق گمان در ارتباط متقابل بین فکر و احساس، لحظه ای که نویسنده برای ارائه تفکرات خود به دامن واژه ها و معانی خاص چنگ می زند، از احساس به عنوان یک واسطه برای لطافت و زیبایی کلام خود بهره می برد، اما به دلیل گستردگی دامنه احساسات، به صورت مستقیم بر فکر تأثیر می گذارد. عقل به احساس قدرت جلوه گری و شور و شوق بودن در حجم غریبی از افکار و نشانه های منطقی را می بخشد تا تصویری که می تواند در واژه های انتخابی مصور گردد، با احساس رنگ پذیرد.

زمانی که نشانه های حقیقت در بستری از واژه های پر معنا به ظهور رسید، در ارتباط متقابل فکر و احساس، مجموعه تغییر شکل یافته ای از نیازهای انسان آشکار می گردد. در این مجموعه، صور نا آشنایی که در جلوه های غرور انگیز معرفت حضور دارند، با این تصاویر به نظم منطقی افکار پرداخته و احساس را نیز در ارتباط متقابل با فکر به نوعی بازخورد مثبت و درک نشانه های حقیقت وا می دارند. در این حالت، به وضوح می توان تأثیر متقابل فکر و احساس را در جلوه های تغییر شکل یافته عقل ملاحظه نمود.

 

همگام بودن:

هر نوشته ای هدفی دارد که نویسنده در حجم غریب باورهای خویش، در مسیر هدف به معناگرایی و واژه آرایی می پردازد. فکر و احساس، دو مقوله جدا از هم بوده که هر دو در نوشته برای رسیدن به هدف همگام بوده اند. در این ارتباط معمولاٌ هدف به صورت یک کلیت قابل تعریف، اجزاء مختلفی را در درون خویش محو می سازد تا ز مجموع آنان به یک حقیقت کلی دست یابد. فکر و احساس یکی از همان اجزائی هستند که در این مسیر چاره ساز می باشند، پس همگام شدن در مسیر هدف به صورت دو خط موازی، حقیقت کلام نویسنده را آشکار می سازند.

احساس ز باوری که از فکر نشأت می گیرد، تصویر روشنی از نیاز انسان را آشکار می سازد. در واقع آنچه در مسیر هدف نویسنده قرار گرفته، حجم نامعلومی از بایدها و نبایدهایی است که نیاز به تقلیل یا افزایش نشانه های حقیقت طلبی دارند. فکر و احساس با این همگامی، راهبردی برای رسیدن به هدفش بوده و تصویر روشنی از این نیاز را برای درک و دریافت حقیقت آماده می سازند تا صورت نوینی از حقیقت آشکار شود و مجموعه حیرت انگیز نیاز به مرحله ظهور رسد.

 

همگام بُوَد چو فکر با صورت عشق

احساس شود عیان ز این قدرت عشق

تصویر حقیقتی بُوَد در دل شب

چون گشت عیان نمایدت حیرت عشق

 

در همگامی فکر و احساس، باور نویسنده نقش مهمی را ایفا می کند. در واقع آنچه وی می بیند، جلوه ای از نیاز درون است که با نقش و تصویرهایی مبهم همراه گشته. در این حالت، اگر اندیشه انسان نتواند برای درک هدف به این باور جهت بخشد، در واقع مسیر حقیقت، رشد و تکاپوی خویش را گم می کند، حتی احساس هم در این مسیر نمی تواند با عقل همگام شود، مگر آنکه فکر بتواند با تعدیل خواسته ها و نیازهای مفرط به بیان واقعیت بپردازد و نشانه های وهم انگیز را از صفحه ذهن پاک سازد تا به این وسیله حقیقت آشکار گردد.

همگام بودن فکر و احساس، فرصتی برای یافتن حقایق پنهانی است که گاه در ظاهر پیچیده ای از نیاز بشر گم می شوند. انسان با این حقیقت که می تواند برای رسیدن به نیاز خود از باورهایش کمک بگیرد، همواره در مسیر ابراز افکار خود به احساس به عنوان یک همراه و همگام فکر و عامل تحقق هدف می نگرد که خود در واقع، جلوه ای از همین همگامی است که می تواند خارق العاده ترین فعل را به مرحله ظهور برساند و تفاوت هایی را که ما بین فکر و احساس بوده، با این همگامی پنهان سازد تا تصویر حقیقی فکر در قالب نوشته به ظهور رسد.

 

هدایتگری فکر:

در ارتباطی که بین فکر و احساس وجود دارد، تصویر روشنی از حقیقت آشکار می شود. زمانی که از صور نیاز تصاویر حیرت انگیز خیال به ظهور می رسد، فکر هدایتگر این تصاویر خواهد بود. در واقع آنچه در مجموعه ای از نیاز های انسان بیانگر اهداف غریب وی به شمار می آید، نقش و تصویری است که در قالب واژه ها و معانی خاص بیان می شود. در این حالت، فکر به عنوان هدایتگر این حقایق، همواره بیانگر نیازهای تعدیل یافته انسان بوده که در مسیر احساسات وی آشکار گردیده و صورت نوینی از هدف را بر ملا ساخته است.

احساس به شکل حیرت انگیزی به نشانه های تفکر آدمی معنا می بخشد، اما هدایتگری با قدرت تفکر است که می تواند بهر مقصود، الفاظ و معانی خلق شده را در تصویر نوینی از نیاز به ورطه ظهور برساند، پس در همین راستا باورهای روشنی که مدت ها در ذهن نویسنده محرک حقایق بوده اند، با هم جهت شدن در مسیر احساسات به حقایق معنا بخشیده و تصویر روشنی از نیاز را به وجود می آورند. در واقع حقیقت گرایی که گاه در برخی از موارد با احساس همسو می گردد، تصویر واقعی این نیاز و معنای هدف یابی بوده که حقیقت را آشکار می سازد.

 

زین فکر عیان شود حقیقت ز یقین

چون فکر نمایدت ز حیرت ره این

تصویر دگر نبوده در صورت جان

پس جلوه گرست غرق این نقش نوین

 

گاه در تصاویر ذهنی انسان نشانه های غریبی از احساس وجود دارد؛ یعنی حرکت از جزء به سمت کلیتی غیر قابل تعریف که در مجموعه ای از نیاز های انسان پنهان است. اگر این تصاویر با حقیقت همراه شوند، فکر به عنوان هدایتگر از هر تصویر بازتابی از حقیقت را به وجود می آورد تا آنجا که دیگر هیچ ابهامی باقی نمی ماند و احساس تحت هدایتگری فکر، ز اصول دریافتی عقل بهره مند می شود، در نتیجه راهکارهای غلط و نشانه های ابهام برانگیز از ذهن آدمی پاک می گردد و دنیایی روشن تر از تصویر خارج از ذهن به مرحله ظهور می رسد.

با هدایتگری فکر، احساس در مسیر حقیقت گرایی به ابراز نیازهای خویش پرداخته و در مسیر رشد حقایق پنهان، از هر نشانه کمک می گیرد تا بتواند تصاویر خطا گونه ذهن را از مسیر این هدف گرایی دور سازد. در همین راستا، نشانه هایی که در ذهن تصویر روشنی از حقیقت را آشکار می کنند، با احساس همگام شده و یک مجموعه تعدیل یافته از نیازها را به مرحله ظهور می رسانند که در ارتباط مستقیم با حقیقت، به باوری زیبا می رسند و در نهایت، در پوششی از احساس جلوه گر خواهند شد.

 

جهت بخشی احساس:

تفکر، کلیت پیچیده و مجموعه خارق العاده ای است که انسان را از دیگر مخلوقات متمایز می سازد. در مسیر نوشتن، فکر بیانگر نشانه های قابل درک و نشان دهنده تصاویر مختلفی است که در ذهن در حال تجزیه و تحلیل بوده اند، اما همین تصاویر هنگامی که در قالب لفظ و معنی به مرحله ظهور می رسند، گاه به صورت غیر قابل کنترل در بیان مطلب به تصویر سازی می پردازند که اگر جهت بخشی احساس در زمینه بیان افکار در قالب نوشتن نباشد، این تصاویر ذهنی تا حدودی غیر قابل درک خواهند بود.

احساس با جهت بخشیدن به افکار در قالب عواطف انسانی، تصویر روشنی تری از نیاز های درون را آشکار می سازد. در واقع به کمک احساس، هر آنچه ذهن قادر به بیان ساده و ملموس آن نیست، در قالب کلامی سحرآمیز و قابل فهم ارائه می شود. احساس، حکم نسیمی را دارد که آرام می وزد و ز این لطافت، تصویر روشنی از فکر را بیان می کند که در واقع نشان دهنده حقیقت و بیانگر نیاز واقعی نویسنده بوده و در قالب نوشته ای صریح و روشن بیان شده است. با جهت بخشی احساس، دیگر ابهام و تردیدی در بیان حقیقت باقی نخواهد ماند.

 

احساس بُوَد نشان آرامش دل

تعدیل نماید اینچنین خواهش دل

پیدا چو شود نشانه ای غرق یقین

معنای حقیقت است در بینش دل

 

پراکندگی فکر و گسترده بودن دامنه عقل، این محدودیت را به وجود می آورد که در زمینه تصویرنگاری ذهن، نوعی پراکندگی در گفتار به وجود آید، اما در این ارتباط، احساس با جهت بخشیدن به این مجموعه درهم پیچیده و غریب، یک کلیت قابل تعریف به وجود می آورد تا آنجا که هر جزء این کل در ارتباط با صور مختلف نیاز، به باوری روشن می رسد که در هر جزء این کلیت قابل بیان بوده و تصویر نامعلومی که ذهن در مسیر ارائه هدف در قالب نوشتن به وجود می آورد، تحت تأثیر احساس به یک کلیت کاملاً تعریف شده از واقعیت ها مبدل می شود و در این حالت، دیگر هیچ ابهامی در درک چنین نوشته ای باقی نخواهد ماند.

 

جذابیت گرایی:

هر تصویری که از فکر در قالب نوشته منعکس می شود، در واقع بازتاب صورت اولیه ذهن بوده که برای ارائه معنا از لفظ بهره مند گشته، اما گاه پراکندگی گفتار ز جذابیت کلام می کاهد. ارتباط فکر و احساس این مشکل را حل می سازد. در واقع، احساس به صورت یک عامل مؤثر به تصویرگرایی ذهن معنا می بخشد و به کمک واژه های مناسب در قالب معانی عمیق، به خواننده در درک نوشته کمک می کند. جذابیت گرایی، نقش مؤثری در بیان مطلب و ارائه حقیقت در قالب نوشته دارد که به صورت مستقیم، سبب تغییر و تحول در نوشتن خواهد شد.

جذابیت گرایی بازتاب حضور احساس در مسیر تفکر انسان است که با ارتباطی صحیح، تصویر روشنی را در قالب نوشتاری ادبی ارائه می نماید. در واقع، تصاویری که ذهن می آفریند، نیاز به جاذبه هایی دارد که اندیشه های پراکنده بشر را به سمت یک حقیقت و مقصد روشن هدایت می کند. این جذابیت ها، گاه در نوع ارائه معنا بوده و زمانی در لفظ آشکار می شود. در هر دو حالت، بازتاب تأثیر احساس در مراحل مختلف تصویر گرایی است که می تواند به صورت یک کلیت، بیانگر حقایقی باشد که گاه پنهان بوده و زمانی به صورت غیر مستقیم در معنا حضور یافته است. این جذابیت گرایی، تصویر همان اندیشه متعالی انسان است که به احساس این امکان را می دهد تا بتواند هنر آفرینی کند.

 

با لفظ نکو عیان شود قدرت فکر

در جلوه معنیش بُوَد حکمت فکر

تصویر خوشی که نقش بندد ز خیال

جذاب نماید اینچنین صورت فکر

 

نشانه هایی که اندیشه انسان در صدد درک و دریافت حقایق آن می باشد، در واقع به صورت کلیت گرایی، تصویری از حقیقت بوده که معنای واقعی نیاز را آشکار می سازد. با جذابیت گرایی، احساس در مسیر فکر قرار می گیرد، به هر تصویر رنگ خاصی می بخشد و با نشانه های غریبی که اندیشه را در مسیر درک واقعیت ها هدایت می کنند، همراه می شود و از کلیت حضور خود، به اجزاء سازنده این نیاز متصل می شود تا دیگر ابهامی در راه باقی نماند و با این ارتباط منطقی بین فکر و احساس، نوشته ای کاملاً مزین به زیبایی های لفظ و معنا ارائه می دهد.

 

هدفمندی:

آنچه بیش از همه در ارتباط فکر و احساس اهمیت دارد، بحث هدفمندی است که با نقشه کشی فکر در مسیر نوشتن آغاز می گردد؛ یعنی آنچه فکر برای بیان مفاهیم مورد نظر به کار می برد، مجموعه ای از نشانه های قابل تعریف در قالب لفظ و معناست که می تواند تصویر حقیقی نیاز را آشکار سازد. داشتن هدف، حس روشن و تحول برانگیزی است که با حضور فکر زیباترین تصویر را در هر نوشته ای مصور می سازد. احساس نیز در همین راستا، با هدفمندی فکر به نظم منطقی افکار ارائه شده جهت داده و صورت واقعی نیاز را آشکار می سازد تا آنجا که حس نوینی از عشق در بستر حقیقت به ظهور می رسد.

فکر انسان با هدفمند نمودن تصورات خویش در قالب نوشتن، به راهبردهای مربوط به نیاز بشر پناه می برد تا هر آنچه ز این حضور شورانگیز آشکار گشته، در قالب بازتابی از حقایق روشن ارائه شود. در واقع، هدفمندی هر نوشته ای با جمع بندی مطالب و تصویر سازی مشخص در مسیر نیاز انسان ها بوده که می تواند در ارتباط با احساس، به ابراز حقایق پنهان بپردازد و یک کلیت قابل تفسیر از واقعیت ها را ارائه دهد که خود در واقع، مفسر و بیانگر این نیاز خواهد بود و از نوشته های قلبی هر نویسنده ای تصویر حقیقی آن را افشا خواهد نمود.

 

هر فکر که می دهد نشانی ز خیال

گردیده هدفمند بی درد و ملال

هر چند بُوَد نشانه اش صورت فکر

هرگز نرود شکوه آن رو به زوال

 

لحظه ای که احساس به شاخه های مختلف فکر جهت می بخشد، کلیت غریبی تحت عنوان سازه های شناختی و اصول معرفتی، تصویر مبهمی از نیاز بشر را آشکار می سازد. در این میان، هر نوشته ای که با ارتباط صحیح فکر و احساس به بیان واقعیت ها می پردازد، با تصویرگرایی حقیقت در موج این نیاز به واقعیت متصل می گردد و ز باور آن، مجموعه ای از حقایق تعریف شده را به وجود می آورد که هر لحظه با هدفمندی فکر در مسیر احساسات قابل درک خواهد بود و هر ابهام و تردیدی را محو خواهد ساخت؛ زیرا روشنی همیشه از پس تاریکی می آید و بالاخره حقیقت آشکار می شود.

هدف، اصل و مبنای یک نوشته است. چنانکه اجزاء فکر به صورت از هم گسیخته و پریشان به بیان حقایق بپردازند، دیگر تصویر روشنی از حقیقت آشکار نخواهد شد. تصویری که باید در نقش و طرح حقیقی خود مصور گردد، با حضور نشانه های غریب ذهن به باوری ورای این تصاویر ظاهری می رسد که خود مترجم حقیقت و عامل ظهور نشانه های روشن در مسیر باورهای شناختی است و می تواند از هر تصویر، کلیت قابل تعریفی بسازد که بیانگر جلوه های حقیقی نیاز انسان به هر نوشته و تصویری است که از ذهن وقاد و احساس لطیف انسان نشأت می گیرد.

 

گسترش پذیری فکر:

اندیشه، تصویر روشنی از حقایقی است که در درون انسان موج می زند. این حقایق، با بسط و گسترش فکر به صورت مختلف قابل ارائه و بیان است. در این مسیر، ارتباط فکر و احساس به مجموعه غریب تفکرات معنا می بخشد. با این تصویر سازی فکر، احساس کلیه صور شناختی را با رنگی از حقیقت همراه می سازد تا هر آنچه در مسیر گسترش افکار و بیان حقایق به صورت سلسله وار سبب تردید و ابهام گردیده، از صفحه ذهن بشر پاک گردد. این حقیقت، همان ارتباط ظریفی است که مابین فکر و احساس وجود دارد.

نقشی که فکر در مسیر هدف گرایی هر نوشته دارد، در واقع با این گسترش پذیری، به صورت موازی در ارتباط بوده، بنابرین هر نوشته ای که برخاسته از فکر انسان بوده، با تصویر روشنی از حقیقت همراه می گردد و بسط این تفکرات با حضور احساس به کلیتی قابل تعریف تحت عنوان رؤیاهای دست نیافتنی می پیوندد که خود، بیانگر حقایق پنهانی است که گاه به صورت مرموز ذهن تأثیر پذیر انسان را متحول می سازند.

در ارتباط مداوم فکر و احساس، نشانه های غریبی در مجموعه ای از تصورات ذهن وجود دارد که می تواند به صورت راهبردی به تصاویر نقش بسته در ذهن انسان جهت دهد. در این حالت، آنچه باید از طریق احساسات لطیف به این نشانه ها رنگ و احساس بخشد، حضور باوری غریب در مجموعه ای کاملا شناخته شده است که آغازگر این تحول و تغییر بوده اند. به دنبال این ارتباط، تصاویر خلق شده مبنای این رابطه مرموز مابین فکر و احساس قرار می گیرند و با گسترش پذیری فکر و نظم بخشیدن احساس به این مجموعه، جهت بخش احساسات روشن و پاکی خواهند بود که در هر نوشته خود را نشان داده اند.

 

با بسط تفکرست رسوای وجود

هر نقش که می نماید این بود و نبود

چون صورت فکر بوده همتای نیاز

روشن شود از حضور آن نقش کبود

 

با توجه به موارد ذکر شده، آنچه در ارتباط فکر و احساس می تواند توسعه بخش حقایق پنهان باشد، حضور فکری قابل تفسیر و احساسی لطیف و روشن برخاسته از نیازهای پاکی است که در وجود انسان به ودیعه نهاده شده، با این کلیت هر تصویری که به صورت پنهان نقش واسطه را ایفا می کند، بیانگر نشانه های کمال و تصاویر خلق شده فکر بوده که در پایان، مفسر ارتباط متقابل فکر و احساس خواهد بود و می تواند واقعیت پذیرش حقایق را به اثبات برساند که در واقع این مطالب، تعبیری از حضور فکری سالم با احساسی لطیف است.

ملیحه هدایتی

آموزش نویسندگی

ارتباط فکر و احساس در نوشتنجهت بخشی احساسگسترده بودن دامنه عقلهمگامی فکر و احساس

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تماس با من:

سوال یا پرسشی از من دارید؟

مطمئنا بی‌نقص نیستم؛ اما بی‌وقفه می‌کوشم برای بهتر شدن. در مسیرِ کامل‌ شدن، حتما نیازمند چشمان تیزبین شما و شنوای نظرات ارزشمندتان هستم.

 

شماره تماس مستقیم با من: ۰۹۱۵۱۲۵۳۱۸۰

ایمیل پشتیبانی: support@malihehedayati.com