خلقت انسان و شوق بندگی

خلقت انسان و شوق بندگی

خلقت انسان و شوق بندگی


صورت کامل عشق، در بازتاب روشن ترین احساس بندگی حضور دارد. چون کمال به معنای مطلق عشق انجامید، قالبی از نیاز در فراسوی احساسات پاک و خالصانه بنده نمودار گشت. جاذبه ای که نقش نشانه های منطقی و واسطه های روشن عشق را با خالصانه ترین حرکت بنده همراه ساخت تا عشق در معنی کامل خود، به صور احساسی و جاذبه های عقلانی وحدت بخشد و نمایه های نوینی از حقیقت آشکار گردد. نشانه هایی که در برخورد این علل با دیگر واسطه های کمال گرا، توانست مجموعه غریبی از صور معرفتی را نشان دهد. نقش و نگاری خاص با نشانه هایی کاملاً غریب و نا آشنا با حقیقت که گرچه غریب می نمود، لیک از بودن و هستی یافتن حقیقت، هر نشانه به مقصود نهایی دست یافت.

لحظاتی که بنده در اوج دلدادگی ز صور شناختی خود قالبی نوین می سازد، حقیقت پشت هزار نقاب دیگر پنهان می شود. در این میان، دل و دیده عاشق گاه به خطا می رود. از صدق به نشانه های روشن عشق می رسد ولی از این نشانه ها گاه به جلوه های دیگر جذب می گردد و اینگونه از ابتدا، انتهای کمال را در هاله ای از ابهام می بیند. می یابد، لیک آنچه را یافته در مجموعه غریبی از بایدها و نبایدها پنهان می بیند. می شناسد، اما معرفت او با خطای پی در پی نفس همراه است تا آنجا که بود و نبود را در میدانی از وهم و گمان های مکرر اسیر می بیند و باز هم خطا می کند.

طلب و نیاز بنده در مسیر عشق، عامل مهم تحول و ترقی وی به شمار می آید. تا نیازی نباشد، شوری نیز در دل نخواهد بود، لیک همین خطاها این نیاز را دچار وهم و گمان می سازند و بنده را از مسیر حقیقت طلبی به گمراهی می کشانند. انسان در این حالت با صوری آشنا می شود که نشان دهنده بیراهه های مسیر زندگی اویند، وی با این تصور که می یابد، می رود لیک رفتن او ماندن در مسیری کاملاً غلط و بن بست در جهت خودسازی است و تنها به شناخت منجر نمی گردد بلکه بنده عاشق را ز معشوق خود دور و دورتر می سازد.

نشانه های روشن زمانی که با بازگشت توأم با نیاز عشق همراه می شوند، از این طلب حقیقتی دیگر می سازند. حالتی که از موج حقیقت بستری می سازد جهت بر خورد مکرر عشق و طلب تا نشانه ها دوباره به تصویر آیند و شوق را به حقیقت متصل سازند. هرگاه بنده عاشق به این حقیقت می رسد، به صدای عاشقانه معشوق پاسخ می دهد و همچون بازتابی از حقیقت، به مقصود و هدف خود دست می یابد. نشانه هایی از حرکت بندگی، به این هدف جهت می بخشند و احساسات عاشقانه وی را دوباره به شور و هیجان وا می دارند.

حقیقت بندگی زمانی که اینگونه با رشد و تکامل و نشانه های عشق به کمال رسید، طلب و نیاز عاشقانه وی را از بستر خطاها به مقصود کمال سوق می دهد. معشوق با زنده ساختن این موج طلب، عاشق را به سوی خویش می خواند تا آن فاصله ای که طی خطاها و لغزش های معرفتی ما بین عاشق و معشوق به وجود آمده، از بین برود و عشق به صورت کامل در معنی حقیقی این کمال بیان گردد.

بازگشتی که بنده عاشق از خطا و لغزش خود به سمت نور و روشنی دارد، نشانه ای از بارزترین احساسات بندگی است که زیبایی حضور خالق را در موج دیگری از تحولات و تغییرات شرایط و واسطه های مسیر معرفت نشان می دهد تا صور ناشناسی که مدت ها در مسیر تکامل بنده ایجاد لغزش و خطا نموده اند، نابود گردند و صور شناختی نوین و راهبردهای جدید معرفتی حضور یابند که خود مرکز باور و اصل تحولات بندگی به شمار می آیند تا آنجا که از بودن آن ها، حقیقت بر ملا می گردد.

مسیر کمال گرایی همواره دچار دگرگونی و تغییر است. در این حالت، نشانه های غریب اصل نیاز را تحت تأثیر قرار می دهند. تغییرات نابهنگامی که در مسیر تکامل حضور دارد، می تواند از بازتاب غریبی که حس نا آشنای بندگی را دچار وهم و گمان ساخته، مجموعه ای از تردیدآمیزترین نشانه ها را فراهم سازد تا تردید و شک بنده افزون شود و در مرکز خطاهای مکرر خود، ز اصل و احساس تحول باز ماند.

 

ای یار صدایم کن، با های بخوان هویی

تا با طلب آمیزم، آیم پی دلجویی

از شعله سوزانت رنجور نخواهم شد

 این عشق بُوَد چوگان دل در ره آن گویی

چون ناز کشم سازی دل بند نیازی خوش

افشان تو کنی گیسو، از مُشک رسد بویی

پنهان چو شوی از من درگاه تو می جویم

چون قاصدکی گردم با باد به هر سویی

از سوز فراقت رخ شد زرد ز بی رنگی

سرخاب طراوت را بردی تو ز هر رویی

یارا تو وصالم بخش تا با طرب آمیزم

گردد دل من بستان، دورست ز بد خویی

ای یار تو سلطانی، هم دلبر و هم جانی

من بنده فرمانم، هر آنچه تو می گویی

جانا تو عنایت کن بر هادی این راهت

آوای چنین عشقی آید چو ز هر مویی

 

بنده عاشق چون خطا نمود و ز اصل و حقیقت نیاز خود دور ماند، در موج خطاهای مکرر خود ز حس بندگی مدد می یابد. احساس زیبایی که طلب و شوق را در درون او زنده می کند، نیازی که از ابتدا با طلب در موج خطاها گرفتار آمده و صورت جدیدی از عشق و عاشقی ساخته است، احساسی که وی را به سوی مقصد و اصل بندگی فرا می خواند. صورتی از زیباترین احساسات بندگی که عاشقانه ترین بازتاب این نشانه ها را بر ملا می سازد.

عشق، حقیقت زیبایی است که دل انسان عاشق را در موج بندگی، از صدمات و خطرات راه حفظ می نماید، و گر خطا کند، ز اصل بندگی و نیاز باز می ماند و ز معشوق حقیقی دور می گردد. نیاز با دعوت عاشقانه ای از جانب معشوق، بنده را با طلبی توأم با عشق همراه می سازد تا نشانه های جدیدی از نیاز به وجود آیند و عشق و طلب را دوباره همگام هم در مسیر کمال جویی بنده قرار دهند.

معشوق زیبا با اندک جلوه خویش، دل و جان بنده عاشق را آن چنان از موج خطاها و انحرافات معرفتی دور می سازد که با صدای عاشقانه خود توأم با نیاز خالصانه، دل را دوباره در مسیر بندگی و عبودیت محض قرار می دهد. حسی زیبا که دیگر نشانه های خطاگونه را از مسیر تکامل بنده دور می سازد و صور نوینی از حقیقت را به صورت عاشقانه ترین احساس روشن، به ظهور باورهای عاشقانه متصل می سازد تا دیگر خطا و لغزشی در مسیر بندگی باقی نماند و عشق به منتهای کمال خود رسد.

عشق، زیباترین حسی است که بنده مخلص را در جهت بیان احساسات متفاوت، لیک همگون بندگی یاری می بخشد. حالتی که وی را پس از دوران ناآرام و مملو از اضطراب، به سمت نیازی عاشقانه هدایت می کند. طلبی که عاشق را می سازد تا از ساختن به حقیقت بپیوندد. می ماند و از ماندن این موج عاشقانه نیاز، به باوری زیبا می رسد، حسی که لطف و رحمت معشوق را به او می شناساند و موج عشق و حضور بندگی را در مرکز حقیقت به نمود می رساند.

بنده عاشق، نیاز را می یابد و از این طلب به صورت دیگری از احساس می پیوندد، احساسی توأم با همت و تلاش، حرکتی بهر رسیدن به مقصود اصلی و حقیقت مطلقی که عشق را به روشن ترین باور عشق متصل می سازد و بازتاب هزاران جلوه دیگر این حقیقت قرار می گیرد. شور و شوقی که از نیاز وی نشأت گرفته و می تواند بندگی محض را در قالب زیباترین حس روشن و صورت اخلاص به نمایش گذارد تا اصل به کامل ترین شکل خود بیان گردد.

نیاز عشق زیباترین احساسی است که در قالب و مقصود نهایی بیان می شود و به صورت زیباترین نغمه عشق، حقیقت را به گوش جان می رساند. احساسی لطیف که دل را در شناخت دیگر حالات بندگی هدایت می کند و عاشق را با ندای معشوق، به صورت کاملاً عاشقانه با حسی لطیف، به اصل و مقصد نهایی می رساند. حالتی توأم با شور و شوق که اصل بندگی و حقیقت کمال گرایی معشوق را در مسیر کمال قرار می دهد تا دل را از هر نشانه ای در جهت کمال مطلق، به اصل بندگی و باور عشق متصل سازد.

 

هر سحرگه دل بی تاب مرا خون کردی

بهر لیلای دلم در ره مجنون کردی

اشک از چشم اگر ریخت چنین با شادی

هر دو چشمم ز چنین معرکه جیحون کردی

گرچه از عقل بسی بهره ببردم هر شب

همچو دیوانه در این بادیه افسون کردی

تا سحر دارم از این حادثه دیداری خوش

ترس و تردید مرا باز تو بیرون کردی

چون غزالی که بیاید دل دشتی زیبا

جان من بهر چنین جاذبه گلگون کردی

چون کشیدی تو مرا سوی خودت زین غیرت

بهر رسوایی دل عاشق گردون کردی

خواستم تا که تو را باز بیابم در دل

غرق در غمزه مرا بلبل مفتون کردی

همچو خورشید چو بر جان و دلم تابیدی

بهر آتش تو مرا معنی کانون کردی

آنچه آمد ز چنین حادثه در تاریکی

بهر موسای دلم شعله هارون کردی

چون در آغوش گرفتی تن رنجورم را

شوق را در دل من باز تو افزون کردی

خواستم تا بروم، شعله زدی زین غیرت

عشق و دلدادگی اینگونه تو قانون کردی

غرق در آتش دل نام نهادی هادی

آنچه می گویم از این عشق تو موزون کردی

 

بنده همواره در کلیه مراحل ادراکی و صور شناختی، از ساده ترین احساسات مدد می جوید تا دیگر فاصله ای بین نشانه های شناختی باقی نماند و آن حس لطیفی که از برخورد بازخوردهای معرفتی به عنوان واسطه مدد می جوید، بتواند از شور و شوق رسیدن به حقیقت به عنوان واسطه ای بهر بیان واسطه های عشق مدد جوید تا دیگر هیچ حس منفی و بازخورد غلطی در این مسیر باقی نماند.

حسی که بنده را به صورت کامل در مسیر عشق ورزی به سر حد کمال هدایت می کند، صورتی از ساده ترین احساساتی است که شوق رسیدن به حقیقت را در جهت افشای حقایق معرفتی به جایگاه صحیح خود می رساند تا دیگر هیچ فاصله ای بین خطاهای ادراکی و صور شناختی باقی نماند و جاذبه های عشق به صورت کاملی از معرفت متصل گردد.

درک جاذبه های مسیر معرفت، بنده عاشق را با صور مختلف احساس و شناسه های ادراکی همراه می سازد تا هیچ فاصله ای نتواند بین این علل مؤثر در کمال گرایی تضاد ایجاد نماید، لیکن همین حقیقت در موج غریبی از نشانه ها به اصول مختلف بندگی جهت  می بخشد و به جایگاه صحیح معرفتی می پیوندد.

بازتاب ساده ترین حالت شناخت در غریب ترین حس کمال گرایی بنده به موج نا آشنایی از ادراک منجر می گردد تا آنجا که بهر دریافت بیشتر صور ادراکی، از هر واسطه ای به نشانه های کمال پیوند می خورد تا حقیقت و حس لطیف معرفت، با بازخوردهای غلط ادراکی به بازتاب معارف جهت بخشد.

آنچه به صورت شناختی بین جاذبه های ادراکی و صور معرفتی واسطه بوده، از برخورد کلیه نشانه ها به حسی ورای ادراک ساده می رسد تا آنجا که از هر قالب و جلوه ای که معرفت را بیان می کند، بهر تقویت شور و شوق مدد می جویند، لیکن هرگز نشانه های غریب در جایگاه احساس نبوده و نخواهند بود.

گرایشی که بنده همواره در مسیر کمال جویی به آن می رسد، احساسی فراتر از نشانه های ادراکی است؛ زیرا موج غریب احساسات را به اصول کامل بندگی منتهی می سازد تا هر آنچه در مسیر عشق ورزی فاصله بوده، بتواند از قوای معرفتی در جهت بازخوردهای اصیل احساسی مدد جوید تا صورت کاملی از شناخت به مرحله ظهور رسد.

شوق همواره به صورت مستقیم، بر کلیه جاذبه های ادراکی و صور شناختی مؤثر بوده و با توجه به امکانات و شرایط موجود، از هر واسطه ای بهر دریافت بیشتر احساسات مدد می جوید. شناخت صحیح این اصول در مسیر افشای حقیقت، به شور و شوق بیشتر بنده منتهی می گردد تا اصل شناخت حقایق به درک و دریافت واسطه های ادراکی بینجامد و صورت نوینی از شناخت در مسیر عشق ورزی بنده به ظهور رسد.

 

(ملیحه هدایتی، مسطوره ای از کتابم گلستان شهود)

عرفان و خداشناسی

۱ دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تماس با من:

سوال یا پرسشی از من دارید؟

مطمئنا بی‌نقص نیستم؛ اما بی‌وقفه می‌کوشم برای بهتر شدن. در مسیرِ کامل‌ شدن، حتما نیازمند چشمان تیزبین شما و شنوای نظرات ارزشمندتان هستم.

 

شماره تماس مستقیم با من: ۰۹۱۵۱۲۵۳۱۸۰

ایمیل پشتیبانی: support@malihehedayati.com