نقش باورهای غلط در شکست انسان

نقش باورهای غلط در شکست انسان


انسان، موجودی مختار و دارای تفکر و قدرت انتخاب است. زندگی هر انسانی با نوع تفکر و نگاه او به هستی شکل می­ گیرد. آنچه مصور می­ شود همان اندیشه اوست که در باورها و آرزوهایش خلاصه می­ گردد. هدفی که هر انسانی برای خود دارد، بازتاب نگرش او به زندگی است که به جلوه­ های حیاتش رنگ می­ بخشد و تصویر نوینی از آینده را برایش مصور می ­سازد. در واقع، آنچه هست نتیجه تفکر انسان بوده و آنچه باید باشد نیز به اراده و اندیشه او وابسته است، پس باور هر انسانی می­ تواند تصویرگر حیات وی باشد.

با توجه به نقشی که تفکر انسان در چگونه زیستن وی دارد، اگر اندیشه به خطا رود و تصویر غلطی از آینده را مصور سازد، مجموعه درهم پیچیده و ناقصی از باورهای غلط را به وجود خواهد آورد که این مجموعه، خود به­ خود در مسیر زندگی باعث شکست­ های مکرر می­ گردد. باور غلط، آئینه شکست ه­ای است که تصویر واژگونی از زندگی را به انسان نشان می ­دهد. آنچه خیر است، شر نامیده می­ شود و بالعکس هر زشتی و نکبتی در جایگاه خیر و نیکی قرار می­ گیرد و این همان شکستی است که ویرانگر حیات آدمی بوده و سرنوشت تلخی را برای انسان رقم می­ زند.

 

در اینجا به نقشی که باروهای غلط در شکست انسان دارند، اشاره می­ کنیم:

 

۱) اعتماد کاذب

زمانی­ که انسان در حصار باورهای غلط اسیر شد، از هر نشانه ­ای که می ­تواند واسطه ­ای برای اثبات باورهایش باشد، یک مجموعه از ساختارهای عقیدتی و شناختی به ­وجود می­ آورد. مشکل در همین جاست، زیرا فرد تحت تأثیر این باورها دچار اعتمادی کاذب می­ شود که در واقع، آغاز سقوط او در زندگی است. وقتی انسان در تفکرات غلط خویش غرق شود، نقص را کمال می­ پندارد و در این راستا دست به اعمالی می ­زند که منشأش همین تفکرات غلط بوده. در این حالت، تصویر­گر آینده­ای مبهم می­ شود و نقش­ های موهوم زندگیش را مصور می­ سازد.

 

گر طالب راه کج شدی، نادانی

آزاد نه ای، تو بند این زندانی

تصویر تفکرت غلط خواهد بود

در حبس چنین تفکری، حیرانی

 

با اعتماد کاذب در اندیشه وی تغییرات بسیاری رخ می ­دهد. دروغ­ محوری و توهم ­گرایی جزء لاینفک چنین باورهایی است. در واقع، انسان دچار نوعی خودفریبی می­ شود. به صورت ناخودآگاه در مجموعه درهم پیچیده ای از تفکراتش غرق نگاهی تاریک از هر نقش و تصویری که از باورش نشأت می­ گیرد، یک کلیت می سازد. در این کلیت، چیزی جز اجزاء ناموزون اندیشه نیست که با نظمی غیر منطقی تصاویر مبهمی را آشکار می سازند که بیانگر شکست وی در آینده خواهند بود.

در محدوده چنین تفکرات غلطی، باورها نقش راهنما را ایفا می­ کنند و بدتر اینکه هر آنچه باید باشد، همانی است که با اعتماد کاذب انسان شکل گرفته، پس در پشت تصویر غلطی که این باورها در اندیشه به وجود می­ آورند، دنیایی از سؤالات مبهمی است که به صورت ناخودآگاه، ذهن تحریک­ پذیر انسان را تحت تأثیر قرار می­ دهند، اما پاسخی که ذهن به چنین ابهاماتی می­ دهد، چیزی جز وهم و گمانی پوچ نیست. چنین توهمی انسان را در اسارت جهل و غفلت از حقیقت دور می­ سازد و تصویر تاریکی را به نام موفقیت در ذهن وی مصور می نماید.

با اعتماد کاذب، انسان از مسیر صحیح تفکر خارج می ­شود و پا به میدان شکستی غریب می­ گذارد، اما به زعم خود در مسیر موفقیت است. چنین حس و باوری از هر نشانه ­ای که خود به وجود آورده، تصویرآفرینی می­ نماید، پس به دنبال هر تصویر درکی خواهد بود که برخاسته از همان تفکر و باور غلط اوست. این مسیر به صورت تسلسل­ وار، سبب اسارت انسان می ­شود و او همچنان در حجم غریبی از تفکراتش، جذب باورهای غلطی می­ ماند که وی را برای یک زندگی و موفقیت کاذب آماده می سازند.

 

۲) غرور و پافشاری بر خطا

اعتماد کاذب انسان را به احساس غریبی می­ رساند که تمام وجودش را فرا می­ گیرد. این حس، همان غروری است که وی را برای رسیدن به هدف پوچش مصمم می سازد. آنچه او می­بیند، دنیایی فراتر از حقیقت و دور از نشانه ­های واقعی کمال است. در واقع، ذهن چنین انسانی به دلیل ضعف­ های ادراکی و شناختی در اسارت باورهای غلط به بینشی خطاگونه مزین است، پس آنچه باید باشد را در مسیر یافته­ های غلطش قرار می ­دهد و خود را با این حس غریب آشنا می­ سازد. در همین غرور کاذب است که بسیاری از واقعیت­ ها طرد شده و تفکرات موهوم اعتقادی، هدفی نامعلوم را نشان می­ دهند.

 

مغرور چنین رهی مشو با غفلت

چون نیست درین بهانه ها جز خفّت

گر در دل این نشانه ها پنهانی

دوری ز حقیقتی که باشد حکمت

 

پافشاری بر خطا که برگرفته از جهل، غرور و اعتماد وی به باورهاست می­ تواند انسان را از درک واقعیت­ ها دور ساخته و دنیایی را به او نشان دهد که تنها ساخته ذهن تحریک ­پذیر وی در مجموعه غریبی از باورهای غلط است، پس جلوه ­های روشن زندگی از اندیشه­ اش پاک می­ شوند و تنها لکه هایی از حسرت که به زعم وی همان واقعیت­های زندگی هستند، تقدیری شوم را برایش رقم می­ زنند، اما او همچنان خطایش را نیک می ­پندارد و با این تصاویر غلط، دنیایی از آزادی­ های اعتقادی خویش را محقق می ­سازد.

خطایی که انسان را در مسیر نشانه­ های واقعی حیات سردرگم راهی بی­نشان می­ سازد، بازتاب همین غرور انسان در اوج خطا و غفلت است، پس نگاه او به زندگی و هدفش برخاسته از همین درک و شناخت غلط وی از زندگی است. غرور نابجا او را با تصاویر دیگری آشنا می­ سازد، تصاویری که غرورش بر صفحه اندیشه ­اش مصور ساخته و در واقع مهر تأییدی بر همان توهمات اوست که در مسیر زندگی دست­ و پای او را برای رسیدن به حقیقت بسته، پس از چنین افکاری مجموعه ­ای می­ سازد که هر جزئش با کلیتی به نام وهم و گمان، هر لحظه سبب شکست­ های مکرر وی خواهد بود.

صور غریبی که ذهن انسان از باورهای غلط می­ سازد، نشان همان وهمی است که در ابتدا بیانگر جلوه های شناخت و نحوه انتخاب مسیر زندگی بوده. همین افکار در قالب غروری کاذب از هر تصویر، نقشی از باوری دیگر خواهد ساخت. این باورها همه در مسیر خودخواهی انسان معنا می­ یابند؛ زیرا آنچه باید باشد، نه حقیقت است و نه تصویری از هدفی واقعی، پس هر جلوه شناخت، واسطه­ ای برای باور غلطی خواهد بود که می ­تواند تصاویر مبهم هستی را در اندیشه انسان برملا سازد. این همان تصویرگرایی غلط و انتخاب مسیر زندگی تحت تأثیر باورهای وهم ­انگیز حیات است که نتیجه­ ای جز شکست نخواهد داشت.

 

۳) انتخاب غلط مسیر زندگی

زمانی که انسان در محدوده­ ای از تفکرات غلط و باورهای خطاگونه ­اش، دست به انتخاب می­ زند در واقع، به شاخص­ های غلطی پایبند خواهد بود که از این باورها نشأت گرفته ­اند. ز هر تفکر، تصویر غلطی مصور می گردد و در مسیر این نگاه وهم ­انگیز، تنها صور ناآشنایی از حقیقت آشکار خواهند شد. در سیطره چنین باورهایی، نشانه ­های حقیقی شناخت از بین خواهند رفت و تنها یک تصویر غلط در ذهن انسان باقی می­ ماند که به دلیل باورهای خطاگونه ­اش، راهنمایی جز این تصویر نخواهد داشت.

 

گـر نیست تو را دو چشم بینا کوری

در بند اسارتی، چنین مستوری

چون نیست درین رهت نشان از غیرت

با درک غلط ز مرز انسان دوری

 

آنچه در این مسیر می­ بیند، دنیایی برخاسته از باورهای اوست، اما در این دنیای او چیزی به نام واقعیت وجود ندارد، پس ذهن وی به صورت مکرر به تصویرسازی می­ پردازد تا ز هر نشانه پا در مسیری گذارد که به خطا راه هدایت وی معرفی شده است. قدرت تفکر انسان وقتی این گونه با باورهای غلط آمیخته شد، راهی جز انتخاب نمی­ ماند. این انتخاب است که وی را با روش ­هایی آشنا می­ سازد که ذهن خطاگونه ­اش مصور ساخته، این همان غفلت و جهلی است که خانمان­ سوز زندگی انسان است.

آنچه یک انتخاب غلط به انسان نشان می­ دهد، راهی غریب با مجموعه ­ای از صور ادراکی و مفاهیم شناختی است که همگی در وادی وهم و گمان پوچ انسان، تنها تصویری از موفقیتی کاذب را نشان می­ دهند. انسان در این انتخاب، خود را در مسیر شناخت با افکار غلطی آشنا می­ سازد که به زعم وی همان واقعیت­ های گم شده حیات اویند، پس به آنچه این ذهن خطا محورش فرمان می­ دهد پاسخ مثبت داده و تصاویر موهومی از شناخت را با درکی غلط همراه می ­سازد تا رؤیایی که باید محقق گردد، با این تصویرسازی غلط نابود شود.

وقتی تفکر انسان مسیر خطا را پیمود، دیگر هر آنچه از این تفکر به ظهور می ­رسد، روشی غلط در قالب باوری خطاگونه است که هم وی را درگیری نشانه ­های تاریک حیات می­ سازد و هم راهکاری غیرمنطقی به وی پیشنهاد می­ کند، پس باید راهی را برود که غرق خطا به آن اعتماد دارد و در واقع، بیانگر تصویری غیرواقعی از باورهای اوست که به­ صورت شناختی، هر تصویرش نمایانگر راهی خطاگونه بوده و وی را به انتخابی غلط وا می­ دارد که در نهایت، نتیجه­ اش شکستی سخت خواهد بود.

 

۴) داشتن هدفی پوچ

هدف هر انسانی بازتاب نگرش اوست. وقتی اندیشه زندانی وهم و باوری غلط باشد، راهی را می­ طلبد که آغازش جهل و انتهایش شکست است. در واقع انسانی که به باورهای غلط خود اعتماد دارد، اهدافش دور از واقعیت است. چنین انسانی در مسیر تحقق آرزوهایش دچار توهمی پوچ می­ گردد بنابراین در مسیری گام می­ نهد که همین باورها برایش مصور ساخته ­اند.

 

راهی که تو می روی رهی پنهان است

اینگونه هذف برای دل زندان است

پا در ره بی نشان منه با غفلت

چون آنچه تو در پِیَش بُوی حرمان است

 

نگاه چنین انسانی به زندگی جاهلانه و سطحی است. آنچه در ذهنش مصور می­ نماید، پله­ های وارونه یک مسیر موفقیت است. او باید گامش را متناسب با چنین باوری بردارد پس آنچه در پشت این تصویرهای موهوم خودنمایی می­کند، هدفی پوچ و بی­ معناست بنابراین آن شور و اشتیاقی که باید برای رسیدن به هدف در انسان وجود داشته باشد، با چنین تفکری نابود می­ گردد.

هدف که پوچ و بی­ معنا گشت، ساده ­ترین راه برای انسان سخت به نظر می­ آید بنابراین باورهای غلط از انسان موجودی ضعیف می­ سازند. از واقعیت­هایی که برایش نامعلوم است می ­ترسد، او اعتماد به وهم و گمانی دارد که در واقع سبب این خطای ادراکی گردیده، پس ستون­ های زندگی چنین انسانی، همان باورهای اوست که هدفی پوچ را برایش به ارمغان می ­آورند. از راهی می­ رود که ذهن خطا گونه ­اش فرمان می ­دهد، چیزی را می طلبد که وهم ­انگیز و نامفهوم است و به نیرویی اعتماد می­ کند که ساخته ذهن خطا محورش بوده، در این حالت غرق توهم پا در راهی می­ گذارد که پایانش شکست است.

داشتن چنین هدفی سبب شکست ­های مکرر انسان می ­شود، زیرا نه قدرت رفتن دارد و نه توان ماندن. سرگردان راه به هدفی می­ اندیشد که پشت تصویر غلط آن چیزی جز وهم و گمانی غریب نیست بنابراین آنچه را موفقیت می­ داند، در واقع شکست اوست و از هر آنچه دفاع می ­کند، روزی بر علیه خودش خواهد بود و این همان تصویر شکست واقعی انسان در مسیر زندگی است که او را از هدف ایده ­آل انسان زیستن دور و دورتر می­ سازد.

 

۵) دور شدن از واقعیت­های زندگی

انسان واقع­ بین هرگز تحت تأثیر باورهای غلط قرار نمی­ گیرد، اما آنکه در حبس خطاهای ادراکی به باورهای پوچش پناه می ­برد، با دنیای غیر واقعی رو به ­روست، دنیایی که غرق خطا در ذهنش مصور ساخته است. این دیدگاه با صور ناآشنایی از توهم، یک مجموعه غریب از باورهای خطاگونه را به تصویر می­ کشد. در این مجموعه آنچه قابل قبول بوده، همان درک غلطی است که وهم و خیال به انسان می ­آموزد.

 

چون مرهم جهل بهر دل­ها دردست

دل در ره بی نشان غفلت سردست

گر دور شوی ز هر چه باشد کامل

زین نقص بدان که هر گمانی فردست

 

ایده­ آل گرایی و رسیدن به نگاهی منطقی هرگز در مسیر این باورهای غلط معنا نخواهد یافت. تصویری که انسان با وهم و گمانش تحت ­عنوان باورهای خویش مصور می سازد، تنها یک حس غلط نسبت به واقعیت هاست پس با چنین باوری از مسیر صحیح زندگی دور می ­شود و جای واقعیت به وهم و گمانش پایبند می ­گردد. این همان شکست بزرگی است که راهی برای جبرانش نخواهد بود.

لحظه­ ای که انسان غرق در باورهای غلط به تصویرسازی و هدف­ گرایی پوچ خویش پناه می­ برد، صور نامفهومی از حقیقت ذهن گسترش­ پذیر وی را درگیر روش­ های غلطی می­ سازد که به­ صورت مستقیم، نشان­ دهنده جلوه ­های دروغینی از واقعیت هستند، اما این تصاویر همان نشانه ­های وهم ­انگیز ذهن در مسیر رسیدن به اهداف پوچی خواهند بود که ز هر تصویر، سودای غریبی از واقعیت را آشکار می­ سازند تا آنجا که دیگر راهی برای بازگشت به واقعیت باقی نمی ­ماند.

به دنبال چنین دیدگاهی، آنچه باید در مسیر حیات بشر به عنوان راهنمای انسان نقش واسطه را ایفا نماید، تنها یک تصویر غریب از ذهنی مشوش خواهد بود که دنیا را برایش به­ عنوان نمایش دروغینی از جلوه ­ها و واقعیت ­های ناشناخته مجسم خواهد ساخت. در چنین حالتی، دیگر تصویر واقعی هدف مشخص نخواهد شد و صور غریبی که می­ توانند در باور انسان­ جای گیرند، همچنان به توهم ­گرایی و غفلت انسان ادامه خواهند داد تا کاملاً رنگ واقعیت زندگی در برابر این توهمات محو گردد.

 

۶) سردرگمی و شکست

وقتی انسان درگیر باورهای غلط خویش از حقیقت دور ماند، سردرگم راهی بی­نشان می­ گردد. آنچه در صور غریب ذهن به نمایش واقعیت ­های موهوم زندگی پاسخ می دهد، تنها تصویری از همین باورهاست که می ­تواند در بازتاب دروغینی از تقدیر، بیانگر حقایق نامفهومی باشد که در واقع، منشأش همین توهم­ گرایی است. در ادامه هر جلوه ­ای که در تصاویر شناختی به ظهور می ­رسد، بازتاب جلوه­ هایی است که به غلط واقعیت نامیده شده ­اند.

 

سردرگم راه بی­نشان خواهی شد

در اوج شکست محو جان خواهی شد

هرگز نَبُوَد درین رهت پیروزی

مغلوب زمین و این زمان خواهی شد

 

در پیچیدگی­ های مسیر موفقیت، نشانه­ های غریبی که می ­توانند واسطه ­ای برای صور شناختی باشند، به باورهای غلط پیوند خورده و تصویر دیگری از نیاز بشر را آشکار می­ سازند، بنابراین انسان سردرگم و پریشان از واقعیت ­ها دور می ­شود و برای انتخاب راه در پایان این توهم­ گرایی، دچار تردید می­ گردد و با مسیر ناشناخته ­­ای رو به­ رو می­ شود که زمانی در ابتدای راه، برایش تداعی کننده حقایقی ناب بوده و امروز در پایان مسیر شکست، وی را به تردیدی تلخ گرفتار ساخته است.

گاه به جهت جبران این شکست، سعی می­ کند کامل­ترین تصویر ذهنی را انتخاب نماید، اما به خطایی دیگر گرفتار می­ شود. او در انتخاب صور اندیشه خویش به جلوه­ های ناشناخته ­ای دست می ­یابد که وی را سردرگم راه می­ سازند. او برای درک این تصاویر، دوباره با خطایی دیگر تصویرسازی می­ کند و به وهمی غریب گرفتار می­ شود.در این حالت، هر شکستی برایش مقدمه شکستی دیگر خواهد بود، زیرا پایه­ های اعتقاد و باورش چیزی جز توهم و ذهن تخیل­ گرای وی نبوده است.

در این مسیر، باورهای غلط همان نشانه ­هایی خواهند بود که انسان را از سلامت فکر دور نموده و به اندیشه ­ای غریب گرفتار ساخته است. ذهن به دلیل شکست­ های مکرر انسان، دیگر به تصویرسازی نمی­ پردازد بلکه در تاریکی مطلق به دنبال راهی دیگر است که در واقع، این همان شکست واقعی و بی­ هدفی انسان در زندگی است که نه درکی برایش می­ ماند و نه همتی برای رسیدن به حقیقت، پس در تصویر اندیشه وی تنها همان باورهایی مصور خواهند شد که مجازند ولی در جایگاه حقیقت نشسته­ اند. اندیشه انسان با چنین اعتقاد کاذبی، به غریب­ ترین حس شکست خواهد رسید.

 

ملیحه هدایتی

توسعه فردی

نقش باورهای غلط در شکست انساننقش تفکر انسان در چگونه زیستن

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تماس با من:

سوال یا پرسشی از من دارید؟

مطمئنا بی‌نقص نیستم؛ اما بی‌وقفه می‌کوشم برای بهتر شدن. در مسیرِ کامل‌ شدن، حتما نیازمند چشمان تیزبین شما و شنوای نظرات ارزشمندتان هستم.

 

شماره تماس مستقیم با من: ۰۹۱۵۱۲۵۳۱۸۰

ایمیل پشتیبانی: support@malihehedayati.com