وجدان بیدار و ثمره عشق

وجدان بیدار و ثمره عشق

وجدان بیدار و ثمره عشق


در آغاز آفرینش، از یک پرتو جمال حق این همه زیبایی هست شد. در ازل، که ترانه عشق نواخته می­ شد، نیرویی فوق ­العاده در جهان هستی به جلوه ­گری پرداخت تا زیباترین چهره در عالم هستی نقش بندد و جالب ­تر این است که آن چهره­ زیبا، در هزاران جلوه دیگر حلول یافت. آن صورت اولیه عشق بود که توانست آئینه­ های مختلفی را در برابر جمال خود قرار دهد تا در هر آئینه، بازتابی نوین ایجاد شود. زمانی که هر تصویر در آئینه نمودار شد، جلوه­ هایی از عشق در رنگ­ های جذّاب و متفاوت نمایان گردید و از هر رنگ و تصویر زیبا، هزاران خلقت نوین هست شد و این آغاز عشق و جلوه­ گری خالق بود.

در واقع، مادر هستی عشق است و اگر این موهبت الهی حضور نمی ­یافت، این همه زیبایی در عالم هست نمی شد. خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد، پس اثبات حضور عشق و زیبایی سهل است؛ زیرا زیبایی زاده­ عشق به شمار می ­آید. البته عشق به معنای کلی و اولیه خود، اصل جان­ بخشی و حیات عالم هستی بوده است؛ به همین دلیل، زیبایی­ های عالم تعریف نشده ­اند. هر لطافت، ظرافت، رنگ و تصویر نکو، نشانه­ هایی از زیبایی می­ باشند که صدها تصویر دیگر را در جهان آفرینش جلوه گر می­ سازند.

به دلیل همین معنای عام، در هر جای هستی می­توان زیبایی­ ها را یافت و با حضور عشق، گرمی و لطف حیات را تجربه کرد. خالق هستی، این رحمت عام را به کل هستی بخشید و عشق را در بطن هر ذرّه قرار داد تا ما بتوانیم با درک این حقیقت، به نشانه­ های مبهم هستی دست یابیم.

هر ذره خلق شده در این عالم هستی، نغمه عشق را زمزمه می ­کند و هر جنبشی که در این جهان حضور دارد، ترجمه گرمی عشق و قدرت بی ­پایان خالق در خلق این نیروی اعجاب­ انگیز است، بدون حضور این حقیقت، هیچ ذرّه ­ای در مسیر منظم خود به تکامل نخواهد رسید و هیچ مخلوقی نمی ­تواند در مسیر حیات خود دوام یابد.

و اما معنای خاص عشق، که مهم ­ترین علت آفرینش به شمار می ­آید، عشق خالق در وجود انسان است. در واقع، کل هستی بهانه ­ای برای حضور انسان شد. نیرویی که از ازل حضور یافت، همین عشق بزرگ خالق بود که در گِل وجود آدمی سرشته شد. عشق در مفهوم عام، واسطه ­ای برای این حقیقت ارزشمند و نابی بود که هزاران جلوه از آن پدیدار شده است.

 

بار الها دارم اینجا شور عشق
در نیازم من چنین از ناز عشق
من ز عشقت چون همایون آمدم
تا جهان از عشق بس مضطر شود
گر نیاید اینچنین شوری ز من
تا نباشد لاف عاشق بودنم

 

روز و شب باشم چنین مستور عشق
همدمم با هر چه باشد راز عشق
از نقابی تیره بیرون آمدم
این حقیقت در درون گوهر شود
بی­گمان از شرم می­بندم دهن
نیست این حرکت ز لایق بودنم

 

آنچه خالق در ابتدای هستی در ذرّه ذرّه­  وجود عالم قرار داد، نیروی عشق و جاذبه ­ای حیرت ­انگیز بود تا حیات به معنی واقعی خود حضور یابد و اما عشق خاص خداوند، تنها برازنده­ زیباترین مخلوق او بود. انسان، با اراده خود عشق را پذیرفت و با درک این امانت بزرگ، پا به دایره­ هستی نهاد. این انتخاب، عشق خالق را با عظمت بیشتری در وجود انسان پدیدار ساخت؛ زیرا زمینه عشق به صورت عام در خلقت حضور داشت و انسان هم یکی از مخلوقات بود، لیکن عشق را هم به صورت عام در وجودش داشت و هم به گونه­ ای خاص در قالب عاشقی دلسوخته، این عشق را پذیرفت.

یکی از مهم ­ترین دلایل این حس زیبا و عشق آتشین که مخصوص انسان بوده، حضور روح خدایی در وجود اوست. در بُعد روحانی ما، این هدیه بزرگ الهی به ودیعه نهاده شده و بنده ­وار ما را به سوی معشوق واقعی خود می کشاند. همین حس زیباست که انسان­ ها را در درد فراق و شوق وصال آواره مسیر معرفت می­ سازد؛ زیرا ما جزئی از خداوند بوده ­ایم و در قالب جسم خاکی، پا به دایره­ هستی نهاده ­ایم تا خود مسیر را بیابیم و به همان جایی برگردیم که مأمن اولیه ما بوده است.

همان­ طور که قبلاً گفته شد، نیروی وجدان بازتاب فطرت پاک خدایی و خلاصه این نیروی جاودان، عشق انسان به خالق هستی است و او بدون درک این حقیقت، هرگز به وجدان بیدار دست نخواهد یافت؛ زیرا عشق، مادر زیبایی­ های هر دو عالم و معلم بزرگ انسان در مسیر رسیدن به سعادت واقعی است.

جوهره حیات، عشق و نیروی مهرورزی است. این موهبت الهی، از ابتدای خلقت در کل هستی حضور داشت و تا ابد نیز پایدار می­ ماند، اما خلاصه وجود و نهایت لطف حق تعالی به خاص ­ترین مخلوق خود، یعنی انسان در همین لطیفه الهی نهفته است. لحظه­ ای که آدمی در منزلگاه عشق با روح معشوق حقیقی جان گرفت، مشتاقانه امانت الهی را پذیرفت و عهده ­دار مسئولیتی بس عظیم شد. حضور این حس لطیف، در وجود انسان، غوغایی شگرف به وجود آورد تا جایی که هر ذرّه وجود او، زبان به حمد و ثنای خالق می­ گشاید و عاشقانه او را صدا می­ کند.

نتیجه این لطیفه الهی در وجود انسان، ظهور زیباترین افعال و ناب­ ترین حالات بندگی است. هر فضیلت اخلاقی، در قالب یکی از رنگ­ های حقیقت عشق به روح انسان لطافت و زیبایی خاصی می­ بخشد تا جایی که در مرحله­ کمال، انسان غرق این نورهای رنگارنگ، جلوه ­ای از رخسار نازنین یار می­ گردد و چهره ­ای از معشوق را به نمایش می گذارد. در چنین لحظه­ ای، بزرگ­ترین حادثه خلقت رخ می­ دهد، یعنی اتحاد خالق و مخلوق و حلول معشوق در وجود عاشق که منجر به قلب عاشق و معشوق می ­گردد.

 

آدمی چون پاک گردد، کامل است
هر که عاشق شد نمی­یابد خلل
هر نشانی می­ شود تصویر عشق
هر که عاشق بود گردد مِی­ پرست
چون که در ظاهر مزوّر می ­شود
نیست اینجا جای انکاری نهان

 

ورنه با این چشم ظاهر غافل است
رمز آن اندیشه باشد با عمل
گرچه از اول بُوَد تعبیر عشق
ورنه ظاهر پیشه باشد از الست
آنچه گوید رنگ دیگر می­ شود
می­ شود هر راز با عشقش عیان

 

خالق یگانه عاشق انسانی می­ گردد که دست ساخته او و طرحی از نقشه بزرگ آفرینش است. در چنین حالتی، مرام انسانی به مرحله ظهور می ­رسد و بنده خاکسار، در اوج زیبایی به جلوه­ گری می­ پردازد.

بهانه خلقت انسان، در همین رابطه عاشقانه است. خالق زیبایی، زیباست و خواهان زیبایی. انسانی که با حضور عشق، زیباترین فضیلت­ های اخلاقی را در خود به مرحله­ ی ظهور رسانده، شمّه­ ای از نور حقیقت در ظلمت تاریکی است. هرچه تعداد این نورها بیشتر باشد، جهان زیباتر می­ شود تا جایی که با حضور انسان­ های به کمال رسیده، آن مدینه فاضله­ ای که هر عاشق وارسته ­ای طالب آن است، آشکار می ­گردد و این جهان هستی، آئینه ­ای می­ شود در مقابل جمال یار تا صد جلوه زیبا در آن منعکس گردد و این پایان عمر تاریکی و تولّد واقعی نور حقیقت در عالم خواهد بود.

و اما نتیجه­ این فضیلت ­ها و حضور مرام انسانی در جوامع بشری چیست؟ وقتی با غلبه فضیلت­ ها نور بر جهان حاکم گشت، دیگر زمینه ­های تردید از وجود انسان رخت بر می ­بندد و یقینی زیبا، جایگزین ابهام درون می ­شود. اینجا دیگر هیچ انسانی خود را برتر از دیگری نمی­ بیند؛ چون همه انسان­­ ها با حضور عشق و درک خالق متعال، آئینه­ ای در برابر حقیقت به شمار می ­آیند و هر چه به تصویر می ­آید، زیبایی است. خلاصه این فضیلت­ ها، به حس  زیبای آزادی منتهی می­ شود و همین آزادی است که صلح و دوستی را در جوامع بشری به مرحله­ ظهور می­ رساند.

زمانی که دل انسان از هر پلیدی پاک گردید و همچون چشمه ­ای زلال، چهره مهتاب را مزیّن ساخت، صدها جلوه حقیقی نمایان می ­شود. این جلوه ­ها، بستر حضور هرگونه زشتی و نا هماهنگی را از خلقت پاک می ­سازند. در واقع، در چنین تصاویری است که دیگر اسارت، رنگی و رویی ندارد و مهر و دوستی، به حضور جلوه­ ها زیبایی نوینی می­ بخشد تا جایی که هر تصویر، آشکارکننده کمالات آدمی است.

اگر امروز می­ بینیم که این جلوه­ ها کمرنگ شده ­اند، تنها به دلیل غفلت و گمراهی مخلوق برگزیده حق بوده است، زیرا انسان در اوج طمع و در اسارت نفس از حقیقت دور می­ ماند و زمانی که حقیقت عشق در وجود انسان رنگ باخت، نور فضیلت­ ها با تیرگی هر رذیلتی محو می ­شود و آن پاکی و خلوصی که سر منشأ همه زیبایی­ های درون است، از جوامع بشری حذف می­ گردد و با این فاجعه­ بزرگ، مرام انسانی نابود و اسارت، ظلم و استبداد، جایگزین آزادی و عدالت خواهد شد.

ادامه دارد…

 

«ملیحه هدایتی، مسطوره­ ای از کتابم شارق صلح»

انسانیت

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تماس با من:

سوال یا پرسشی از من دارید؟

مطمئنا بی‌نقص نیستم؛ اما بی‌وقفه می‌کوشم برای بهتر شدن. در مسیرِ کامل‌ شدن، حتما نیازمند چشمان تیزبین شما و شنوای نظرات ارزشمندتان هستم.

 

شماره تماس مستقیم با من: ۰۹۱۵۱۲۵۳۱۸۰

ایمیل پشتیبانی: support@malihehedayati.com